شمارهٔ ۱۴۷۴
دوش می رفت و آه می کردمدر پی او نگاه می کردم
هر دم از خون دیده در پی اوقاصدی رو به راه می کردم
شب همه شب ز دود سینه خویشسرمه در چشم ماه می کردم
ناوک غمزه در دلم می زدمن دلخسته آه می کردم
خون دل تا به روز می خوردمناله تا صبحگاه می کردم
گریه می کردم و به حالت خویشخنده هم گاه گاه می کردم
آفتابی به صبح باز آمدکانتظارش نگاه می کردم
یافتم عاقبت مهی کاو راطلبش سال و ماه می کردم
آه اگر باز پس نمی آمدعالمی را سیاه می کردم
گر چه تقصیر ما ز حد بگذشتکرمش عذر خواه می کردم
بعد از این وقت توبه شد، خسروپیش از این گر گناه می کردم