شمارهٔ ۱۴۶۶
هر شب از شوق جامه پاره کنمعاشق عاشقم، چه چاره کنم
گر برآید مه از گریبانشدامن از گریه پر ستاره کنم
از درونم برون نخواهد رفتگر چه صد جای سینه پاره کنم
خون شد این دل، نگر ز بهر جفاتدل دیگر ز سنگ خاره کنم
جرعه ای گر بیابم از لب توصوفیان را شراب خواره کنم
چند گویی که صبر کن در هجرگر توانم هزار باره کنم
من همی میرم و تو آب حیاتچون توانم ز تو کناره کنم
تو کنی جور بر دل خسرومن چو بیگانگان نظاره کنم