گنج

شمارهٔ ۱۳۵۰

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)قافیه: رتازهکنیم۱۰ بیت
عهدها را گه آن شد که ز سر تازه کنیممهرها را به دل خسته اثر تازه کنیم
غزل سوخته خواهیم از آن مطرب مستداغ دیرینه خود باز ز سر تازه کنیم
جگر سوخته را ریش کهن بگشاییمدردها را به همه شهر خبر تازه کنیم
دوست را درد دل خود به فغان یاد دهیمباغ را ناله مرغان سحر تازه کنیم
باده نوشیم بران روی و پیاله هر دمگر به نیمی رسد از خون جگر تازه کنیم
مست و لایعقل با دوست به بازار شویمقصه عشق به هر کوچه و در تازه کنیم
چون خورده باده، لبش پاک کنیم از دامنوز سر آلودگی دامن تر تازه کنیم
امشب آن است که افسانه هجران گوییمور ترا خواب برد، بار دگر تازه کنیم
زنده داریم از این پس شب، اگر عمر شودپس دعای شه جمشید گهر تازه کنیم
زلف آشفته از آن روی به یک سوی نهیمجان آزرده خسرو به نظر تازه کنیم