گنج

شمارهٔ ۱۳۴۸

وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)قافیه: فتم۷ بیت
نفسی برون ندادم که حدیث دل نگفتمسخنی نگفتم از تو که ز دیده در نسفتم
چه کنون نهفته گریم که شدم ز عشق رسواکه به روی آبم آمد، غم دل که می نهفتم
من از آن گهی که دیدم به دو چشم خوابناکتبه دو چشم خوابناکت که اگر شبی بخفتم!
همه خلق خواند مجنون ز پی توام که هر دمبه صبا پیام دادم، به پرنده راز گفتم
من اگر ز دیده رفتم سر کوی تو، چه رنجیکه رهی ز دور رفتم، نه ستانه تو رفتم
شب من هزار ساله، تو به سینه طرفه کاریکه هزار ساله راهم به میان و با تو خفتم
رسدت که بوی خسرو نکشی که نازنینیکه من آن گل عذابم که ز خار غم شگفتم