شمارهٔ ۱۲۹۸
ما دلشدگان بیقراریمما سوختگان خام کاریم
آتش زدگان سوز عشقیمرسوا شدگان کوی یاریم
بودیم خراب ساقیی دوشامروز هم اندر آن خماریم
این کاسه سر سبوی می راستزیرا سر مصلحت نداریم
از خار ره بتان چه باک است؟گر تیغ زنند، سرنخاریم
ای ترک، چه جای زحمت اینجاتو تیر بزن، که ما شکاریم
جانی ست فدای یک نظارهنه در هوس لب و کناریم
جنت طلبا، تو دانی و حوربا شاهد خود نمی گذاریم
ما خاک رهیم همچو خسرووز کوی بتان به یادگاریم