شمارهٔ ۱۲۶۴
ما ترک رضای دل خودکام گرفتیمدر زاویه نیستی آرام گرفتیم
بدنامی و آوارگی ما چو ز دل بودترک دل آواره بدنام گرفتیم
دل زحمت خود برد ز ما و ز بلا رستآزاد نشد مرغ کزین دام گرفتیم
تا سوختن عشق ز پروانه بدیدیمسودای همه سوختگان خام گرفتیم
غم خوردن پیدا بد و خون خوردن پنهانذوقی که ز خوبان گلاندام گرفتیم
هرکس در پیری زد و ما دامن خمارزین عاشقی عاریت آرام گرفتیم
ای اهل سلامت که نداری خبر از مارو سبحه ترا باد که ما جام گرفتیم
گفتی کم جانی و تنی گیرد درین راهما راه تو، ای شیخ، به ناکام گرفتیم
سودای تو با کام دل از کام برون زدهرچ از همه خوبان جهان کام گرفتیم
ماییم دعاگوی و ز اقبال رقیبتکز وی قدری لذت دشنام گرفتیم
میکن ز جفا هرچه توانی و میندیشکان در حق خسرو کرم عام گرفتیم