گنج

شمارهٔ ۱۲۵۳

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: ازم۱۱ بیت
ندانم کیست اندر دل که در جان می خلد بازمچنان مشغول او گشتم که با خود می نپردازم
همه کس با بتی در خواب و من در کنج تنهاییچه باشد گر شبی پوشیده گردد دیده بازم
غمت کشت و هنوز امشب ز اقبال خیال توامید زیستن باشد، اگر من دل بیندازم
سر خود گیر و رو، ای جان دل برداشته، از منکه من مرغ گرفتارم میسر نیست پروازم
اگر چش ناله های دردناکم در نمی گیردخوشم با این همه گر می شناسد باری آوازم
مسلمانی همه درباختم در کار بت رویانببینید، ای مسلمانان که من دین در چه می بازم؟
من و شب ها و دردی و حدیثی بود از حسنتکه داد آن دولتم، جانا، که تا خود بشنوی رازم؟
به دشواری ز کویت دوش جان را برده ام آساناگر عیبم نگیری، دل همانجا می کشد بازم
چو بینم در تو دزدیده، حلالت باد خون مناگر فرمان دهی کشتن به گفت چشم غمازم
تو در بازی دلم در خون، نخواهم زیستن دانمز درد آگه نیم حالی که من مشغول جانبازم
چگونه جان برد خسرو ازین اندیشه کت هر دمفرامش می کنی عمدا و در جان می خلی بازم