شمارهٔ ۱۱۴۷
ماییم و شبی و یار در پیشجام می خوشگوار در پیش
وقت چمن و شکفته باغیبی زحمت خارخار در پیش
گل آمده و خزان گشتهدی رفته و نوبهار در پیش
من بیهش و مست یار و یارمنی مست و نه هوشیار در پیش
دستم به لب و نظر به رویشمی بر کف و لاله زار در پیش
رفت آنکه چو غنچه بود یک چنددر بسته و پرده دار در پیش
امروز چو شاخ گل به صد لطفآمد ز برای یار در پیش
ای دور فلک، اگر ترا هستوقتی به ازین بیار در پیش
مست حق را که هست با دوستزین گونه هزار کار در پیش
خسرو، می ناب کش که زین پسنارد فلکت خمار در پیش