گنج

شمارهٔ ۱۱۳۳

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انگشتباز۱۶ بیت
بوستان بشکفت و روی لاله خندان گشت بازبر رخ گل طره سنبل پریشان گشت باز
سبزه خطی چند بهر خواندن بلبل نوشتبلبل آن گه از خط خوبان غزلخوان گشت باز
خون لاله گوییا خواهد چکید از تیغ کوهیا چکید آن خون که کوه آلوده دامان گشت باز
بید هم بر سایه خود تیغ لرزان برکشیدسایه زیر پای بید افتاده لرزان گشت باز
ساغر لاله پر از می گشت و هم از بوی اوسبزه بر روی زمین افتان و خیزان گشت باز
باز بلبل چنگ زد در پرده های تنگ گلدر اصول فاخته قمری به دستان گشت باز
بس که مرغان در هوای باغ پرور پر زدندباد گفتا، کاین مگر چتر سلیمان گشت باز؟
باز کار رفتن باغ است و گلگشت چمنبعد ازین در باغ نتوان رفت و نتوان گشت باز
ماهرویان دی تماشا سوی بستان می شدندآفتاب از ابر رخ بنمود و پنهان گشت باز
سایه می گیرد زمین را، زین تعجب در چمنسایه های گل پر از خورشید تابان گشت باز
بس که بر سایه نشینان زرفشان گشت آفتابزخمهای سایه بر دنیا زرافشان گشت باز
زلف خوبان سر فرو افگنده و در هم بماندکز پریشانی مرا کشت و پریشان گشت باز
گل نمی خواهد که باد گرم بر بستان وزدبس که بستان جمله پر سوری و ریحان گشت باز
یاسمین و لاله را یک دست بردی باد گرمپوستهای نازک از رخسار ایشان گشت باز
خفت نرگس مست و از فریاد بلبل برنخاستنیم شب کز مجلس مخدوم کیهان گشت باز
شعر خسرو را فرو خواندند مرغان چمنبی دلی کامد به سوی باغ بی جان گشت باز