گنج

شمارهٔ ۱۰۷

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: انرا۵ بیت
رخ چو عید تو دل برد بهر قربان راازین نشاط به یکجا دو عید شد جان را
مرا تو عیدی و از انتظار تو امشببه دیده آب نبود این دو طفل گریان را
قدم به تهنیت عید رنجه فرمودیاگر نه من کنم اظهار درد پنهان را
دولب مبند یک امشب به روی من مستشکر فروش به شبهای عید دکان را
اگر سخن نکنی، گوش کن که می گویدز دل خسته جان را