گنج

شمارهٔ ۱۰۲

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ارخویشرا۷ بیت
باشد آن روزی که بینم غمگسار خویش راشادمان یابم دل امیدوار خویش را
شد دو چشمم ز انتظارش چار در راه امیدچار جانب وقف کردم هر چهار خویش را
شاید ار بر خاک خسپم همچو گل پر خون کنارکز چنان سروی تهی کردم کنار خویش را
خاک می بیزم به دامان، چون کنم گم کرده امدر میان خاک در آبدار خویش را
مست گشتی چون ترا پیمانه پر داده ست دوستخیز و بستان ساغر و بشکن خمار خویش را
می نپرسد، گر غباری دارد آن خاکی ز منتا به آب دیده بنشانم غبار خویش را
دل که از جعد تو بدخو شد نمی گیرد قرارساعتی بفرست جعد همچو مار خویش را