گنج

قصیدهٔ شمارهٔ ۵ - امیر خسرو نزد سلطان کیقباد رسید قصیدهٔ مدحیه را شاید درین ایام به وی تقدیم داشته باشد:

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انینشست۸ بیت
منت ایزد را که شه بر تخت سلطانی نشستدر دماغ سلطنت باد سلیمانی نشست
شه معزالدین و الدنیا که از دیوان غیبنام او برنامهٔ دولت به عنوانی نشست
کیقباد ، آن گوهر تاج کیان کز زخم تیغباج ایران بستد و برتخت تورانی نشست
چون به تخت سلطنت بنشستی از حکم ازلتا ابد بنشین که آنجا هم تو میدانی نشست
زان کمرهای مرصع کز تو بر بستند خلقهر بزرگی تا کمر در گوهر کانی نشست
ابر صد بار آبروی خویش را بر خاک ریختپیش ابر دست تو کاندر در افشانی نشست
بر در قصر چو فردوس تو رضوان بهشتشاخ طوبی را عصا کرد و به دربانی نشست
دید قصر شاه را با برج جوزا هم کمربنده خسرو چون عطارد در ثنا خوانی نشست