گنج

مستزاد

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اهی۱۶ بیت
ای ریخته سودای تو خون دل ما رابی هیچ گناهی
بنواز دمی خسته شمشیر جفا رایارا به نگاهی
باد سحر از روضه رضوان خبر آوردامروز به گلزار
ای سرو روان هست مگر پیک صبا رادر کوی تو راهی
کس نیست که بر بوی گلستان جمالتدر باغ طرب نیست
چون لاله ز غم چاک زده جیب قبا راو افکنده کلاهی
زنجیر سر زلف ترا با همه خوبیسنبل نتوان گفت
هرگز نکند هیچ کسی مشک ختا رانسبت به گیاهی
بشکست همی لشگر سلطان کواکببر هر طرف امروز
کان زلف زره پوش تو از عنبر سا راآورده سپاهی
در دایره خوش نظران باز به صد سالحقا که نیاورد
در دور قمر مادر ایام نگارامانند تو ماهی
هیهات که در دور قمر زنگ بر آردآئینه رخسار
آندم که بر آرم ز دل سوخته یارازین واقعه آهی
از حال پریشان کمالت خبری نیستهیهات چه تدبیر
آن کیست که تقریر کند حال گدا رادر حضرت شاهی