شمارهٔ ۷۰
ای زه نم کلک شکر بار توتازه و تر باغ سخن را نهال
تا شده روشن ز تو آب سخنسرد شده بر دا مردم زلال
دیده خط شعر و تو گشته سرخجدول دیوان من انفعال
گر بهدادیان موظف ز فقرمی نرسد دست تو چون پارسا
تخفه ام اشعار مخیل فرستاز تو چو قانع شده ام با خیال
همت تو گرچه نیارد فروسر بمقام من شوریده حال
هست امیدم که رساند تراپیر مکمل بمقام کمال