شمارهٔ ۹۰۹
گفتمش ماه پر است آن چهره گفتا پر مگوکز زمین تا آسمان فرق است از ما تا بدو
گفتم آن موی میان هیچ است هیچ ار بنگریگفت اگر دلبستگی داری بدو هیچش مگو
گفتمش آن رنگ و نکهت در گل مشک از چه خاستگفت هر یک برده اند از روی و مریم رنگ و بو
گفتمش دل فکر روی و رای قدت می کندگفت این رائیست عالی و آن دگر فکر نکو
گفتم از چاه زنخدان تو دل در حیرتستگفت از رفتند بسیاری درین حیرت فرو
گفتم ار با دیده بگشایم چه باشد راز دلگفت پیش مردمت ترسم که ریزد آبرو
گفتم از مهر رخت کی دل تهی سازد کمالگفت آن ساعت که سازد چرخ از خاکش سبو