گنج

شمارهٔ ۹۰۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: یاو۷ بیت
گر مرا صد سر بوَد هر یک پر از سودای اوچون سر زلفش بیفشانم به خاک پای او
چشم ما از گریه شد تاریک چون سازیم جاشنیست جای چشم روشن خود که باشه جای او
با خیالش مردم چشمم نمی‌آید به چشمدیگری را چون توانم دید در مأوای او‌؟
در چمن‌ها زآن قد و بالا حکایت کرد سروهر کجا مرغی‌ست عاشق گشت بر بالای او
خواست جان بوسی و رفت از خود لبش چون گفت لامی چنین باید که جان مستی کند از لای او
گرچه عمری تلخ‌کامی‌ها کشیدم از رقیبگر بمیرد من به شیرینی پزم حلوای او
خاک پای تو به تاج سلطنت ندهد کمالگرچه درویش است بنگر همّت والای او