شمارهٔ ۹۰۵
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: تاو۷ بیت
غلامِ پیرِ خراباتم و طبیعتِ اوکه نیست جز می و شاهد حریفِ صحبتِ او
در آن زمان که تن ما غبار خواهد بودنشسته باشم بر آستانِ خدمتِ او
چو نیست در کفِ زاهد بِضاعَتِ اِخلاصچه فِسق و مَعصیَّتِ ما، چه زُهد و طاعَتِ او
مپوش رخ ز من ای پارسا به عیبِ گناهگناهِ بنده چه بینی؟ نگر به رحمتِ او
هزار بار خِرَد کرد حل نکتهٔ عشقهنوز هیچ ندانست از حقیقتِ او
به هیچ قبله نیاید فرو سرِ اوباشزِهی مَراتِبِ رِند و عُلُوِّ همّتِ او
کمال خاکِ خرابات جوهریست شریفکه هر کسی نشناسد قدر و قیمتِ او