گنج

شمارهٔ ۹

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: لما۷ بیت
ای سراپرده سلطان خیالت دل ماکرده درد و غم تو خانه در آب و گل ما
سر به فردوس نیاریم چو زلف تو فرودتا به خاک سر کوی تو بود منزل ما
مشکل ما دهن تست که هست آن یا نیستجز به منطق لب تو حل نکند مشکل ما
شمع خود را سزد ار بر نکشد چون قندیلشب چو از طلعت خود نور دهی محفل ما
بکن ای شیخ دعایی که بمیریم همهتا دگر ننگ چنین خون نکشد قاتل ما
دیده چندانکه براند سخن از گوهر اشکیار در گوش نیارد سخن نازل ما
دید سیل مژه در پیش کمال آن مه و گفتدر به دامن برد ار گریه کند سائل ما