گنج

شمارهٔ ۸۶۴

شبی نگذرد بر دوچشم اشک گلگونکه از دل بروما نیارده شبیخون
گر آن مه پذیرد ز من ناله و آهاز اینان متاعش فرستم بگردون
خیالت چون بر آب چشمم نشیندبگویند بنشست شیرین به گلگون
چو باد آید آن ابروان در نمازمکه دارند از نوجگرهای پر خون
زلب خستگانرا دهی نوشدارونخوانم به محراب جز سورة نون
کمال اهل حکمت چوشعر نوخوانندهطبیب شفا بخش باشد به قانون