شمارهٔ ۸۴۴
داری لب و دهانی شیرین ولی چه شیرینبر رخ خطی و خالی مشکین ولی چه مشکین
غارتگریست زلفت ظالم ولی چه ظالمعاشق کشیست چشمت بیدین ولی چه بیدین
از ماه رنگ گیرد هر چیز و اشک ما هماز عکس آن دو رخ شد رنگین ولی چه رنگین
بینم بهشت شاید در خواب خوش که شبهادارم ز آستانت بالین ولی چه بالین
بیمار بود عاشق آن لب که نوش بادشاز قند ساخت شربت شیرین ولی چه شیرین
آبستن آب آن بر در آب سنگ باشددر پردلی نرا هم سنگین ولی چه سنگین
در خیل دلبرانی سلطان ولی چه سلطانپیشت کمال بیدل مسکین ولی چه مسکین