شمارهٔ ۷۸۵
وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیه: ریم۷ بیت
ما ز سگان درت بیشتر و کمتریمعمر گذشت و هنوز معتکف این دریم
زنده ز سوز دلیم در شب هجران چو شمعبین که چسان زندگی بی تو به سر می بریم
گر تو بخواهی به چشم در نظر آریم جانور تو بگونی روان از سر آن بگذریم
بار به ما سرست منزلش آن خاک پایچونکه به منزل رسیم بار فرود آوریم
دیده چو دید آفتاب دره نیارد به چشمما که ترا دیده ایم بیش به خود ننگریم
گرچه درخت مراد هست به غایت بلندبر تو چو یا بیم دست هر یک از آن برخوریم
در مرض عشق ما گفت که چونی کمالاز قبل درد تو شکر که هم خوشتریم