گنج

شمارهٔ ۷۵۵

وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیه: لم۷ بیت
عشق تو داغ بندگی باز کشیده بر دلمنام و نشان مقبلی شد به غم تو حاصلم
پیش دو دیده قدر من بین که میان مردمانغیر خیال روی نو کی ننهد مقابلم
نیست عذاب خواندهای نامزد بهشتیاناز نظرم مران چو شد خاک در تو منزلم
درد دلم طبیب گو زود مکن معالجتپرسش دیر دیر تو به ز شفای عاجلم
دل ز رقیب میکند فکر به من چو بگذریحیف که بگذرد چنین عمر به فکر باطلم
بر سر خاک هر کسی لاله برویه از هوامن چو روم درین هوس ناله برآمده از گلم
گفت کمال عافیت در سر زلف ما رسیهم برسم بشست چون عمر گذشت از چلم