شمارهٔ ۷۴۰
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: تراگفتم۶ بیت
زیر لب قند مکرر سخنت را گفتمگر ترا هیچ نگفتم دهنت را گفتم
گرچه گفتم به شبیخون در دلها شکنیآن سخن زلف شکن در شکست را گفتم
از سخن های لطیفم ز تری آب چکدهر سخن کز دل صافی بدنت را گفتم
ذقت دیدم و گفتم که تو سیبی و بهیهرچه آمد به دهانم ذقت را گفتم
من به جانت که نگفتم تن تو برگ گل استبلباس دگری پیرهنت را گفتم
دست برداشت بی سرو و به من آمین گفتهر دعائی که سحر جان و تنت را گفتم