شمارهٔ ۶۸۲
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: گفتیم۷ بیت
آن دهان را بدو لب قند مکرر گفتمسخن مختصر خوب چو شگره گفتیم
عارضت را که شد از خال و خط آلوده به مشکپیش دل سوختگان شمع معتبر گفتیم
چون به وصف رخ تو روز شد امشب شب ماصفت زلف سیاهت شب دیگر گفتیم
دل ز مشکینی آن خال حدیثی میگفتچون به زلف تو رسید آن سخن از سر گفتیم
ذکر بالای تو گفتیم برابر با سروهر دو چون ذکره بلند است برابر گفتیم
دیده بر خاک درت کرد به خونابه سوادماجرانی که شب هجر بر آن در گفتیم
با تو از بیم ملالته صفت اشک کمالگرچه رنگین مخنی بود روانتر گفتیم