شمارهٔ ۶۵۲
داریم ساقیا هوس عشرت و نشاطجویای راه میکده ایم اهدنا الصراط
میخانه بساز و بکن وقف عاشقانخیری که بی ریاست به از صد پل و رباط
زاهد به روز حشر پل و جوی کرد، گممیخواره جت از پل و بگذشته از صراط
ما عاشقیم و رند و به معشوق مختلطأی شیخ نیکنام به ما کم کن اختلاط
در شهر کس نماند از آن شد کسی رقیبفرزین شدو پیاده چو گردد تهی بساط
زان لب روم به خنده چو دشنام بشنومنقل و می است موجب شادی و انبساط
سرعت مکن. به وصف لب و عارضش کمالکاریست هردو نازک و شرط است احتیاط