گنج

شمارهٔ ۶۱۴

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: س۷ بیت
خیال خال لبش می کنم به خواب هوساگرچه خواب نباید به چشم کس ز مگس
به عرضه داشت نوشتم که خون بنده بریزخطش نمود تقبل لیشه ستاند نفس
سری که پیش تو دارم بر آستان حق استمنم که از همه عالم سر تو دارم و بس
صلای دعوت خوبی بزن که هست امروزخط تو سبزی خوان خلیل و خال عدس
دو چشم مست سیه کرده به سوختنممساز خانه مردم سیه مسوزان خس
کمان ابروی شوخ ترا ز تیر مژهچو بود ناوک بیحد رسید به همه کس
کمال هست قرین با رقیب خانه سیاهچو طوطی ای که به زاغش کنند اسیر قفس