گنج

شمارهٔ ۶۰۹

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: یز۷ بیت
مژه تیزست و غمزه نیز و تو نیزریختی خون عاشقان به ستیز
اگر کشی بی بهانه نتوان کشتصد بهانه بعشره انگیز
از من آن پای بوسه مگریزانهمچو عمر گریز پا مگریز
گو پرهیز چشمت از خونمنیست بیمار را به از پرهیز
کرد خون همه به گردن زلفگفت کج دار طره را و مریز
پارسا دست خشک رفت آنجاچون زنیع داشت دستاویز
زاهدا تو بهشت جو که کمالولیانکوه خواهد و تبریز