شمارهٔ ۵۹۰
مرا گونی بمیر از من چه تقصیرز چندان دلبری یک ناز کم گیر
خوشا خلونگه زلفت به دستمخوش آید خلوت عشرت به زنجیر
سگم خواندی ز سگ باری چه آیدکه از وی باد می آری به تحقیر
نصیحت کرد عقلم دل چه خوش گفتبدان ای روستائی جای تذکیر
به هر تیری که خواهی دوخت چشمممن اول چشم میدوزم بدان تیر
بمیرم با لب پر خنده فی الحالچو شمع ار گوئیم در پیش من میر
اگر میرد کمال از عشق آن رویبه روح پاک او خوانید تکبیر