گنج

شمارهٔ ۵۸۱

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ار۱۰ بیت
دردا که رفت عمر وه نکردیم هیچ کارساقی بیا که کار تو داری شراب آر
از چشمه سار چاه جوانی به نشنه ایآبی بده که پیر شوی ای امیدوار
تو شهریاره حسنی و شهر قدیم تستدلهای بیقرار که کردی درو قرار
چشم رمد گرفته ما بر تو گرفتنداز مردم ضعیف فتادن عجب مدار
زآن دم که صحبت تو مرا اختیار شدکردند عقل و هوش ز من صحبت اختیار
پیران کار دیده شناسند قدر حسندر روزگار حسن تو مائیم پیر کار
پاکیزه روی چون گل و پاکیزه دامنیشایسته تو عاشق پاکیزه روزگار
در دل نشان محبت خالش ببوی زلفتا خوشه ها بدست کنی دانهای بکار
گر بتگرد روانی آب سخن کمالاز چشمه سار خویش رود خضر شرمسار
خاک خجند را که ز شیراز کم نهندآمده به روزگار نو آبی بروی کار