شمارهٔ ۴۲
وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیه: امرا۷ بیت
کردند ید آن زلف و رخ دلهای بی آرام رابهر شکار بلبلان بر گل نهادی دام را
پیش گل اندام تو دارد گل اندامی ولیلطفی نباشد آنچنان اندام بی اندام را
ساقی رسید ایام گل خالیست از می جام ملآن به که در دوری چنین خالی نداری جام را
گفتی دهیمم عاقبت می از کف سیمین خودجان سوختی تا کی دهی این وعده های خام را
حسن جهانگیرت چو کرد آن زلف دور از پیش رودادی به یغما روم را کردی پریشان شام را
گه گه که از لب چاشنی با هر دعاگویی دهیاز بهر من داری نگه زیر زبان دشنام را
أو زلف بشکست و کمال از توبه و زهد و ورعزنار چون ببرید یار او هم شکست اصنام را