گنج

شمارهٔ ۳۸

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: هرا۸ بیت
شب سوی ما هوس آمدن است آن مه رادیده‌ها پاک بروبید به مژگان ره را
تا تو بر گوشه نشینان گذری چشم و مژهآب و جاروب زده صومعه و خانقه را
بچه منصوبه ندانیم بریمت به وثاقتو شهی می نتوان برد به بازی شه را
جان ما بیش مسوزان چو بر آوردی خطدود برخاست منه بر سر آتش که را
بی صلای سحری مرغ سحر بیدار استحاجت بانگ زدن نیست دل آگه را
جوید از صحبت ما زاهد پر حیله گریزطاقت پنجه شیران نبود روبه را
بر آن زلف که بادش شب ما کرد درازعاشقان دوست ندارند شب کوته را
گشت رنگین ز سخن دفتر اشعار کمالگر به سرخی بنویسید و ایضا له را