گنج

شمارهٔ ۳۷۷

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انبرد۹ بیت
چشم تو که آرام دل خلق جهان بردسحری است که از سیمبران نقد روان برد
زلف تو که روز سهم در نظر آوردهوش از سرو آرام و قرار از دل و جان برد
بالای ترا دل بگمان سرو سهی خوانداحسنت زهی دل که چنین راست گمان برد
بر لعل لبت جان ز سر شرق فشاندنسهل است ولی زیره به کرمان نتوان برد
میرفت بدریای غمش کشتی عمرمنا عاقبت کار فراقش به کران برد
گفتم که ز مسجد نروم سوی خراباتزنجیر سر زلف توأم موی کشان برد
تا زلف چو چوگان و زنار فروبستبند کمرت گوی لطافت ز میان برد
فریاد بر آمد ز همه خلق به بکبارهر جا که دل خسته ز زلف تو فغان برد
لطف غزلیات کمال است که او راآوازه حسن تو در اطراف جهان برد