گنج

شمارهٔ ۳۴۸

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: رشود۷ بیت
بوی خوشت چو همدم باد سحر شودحال دلم ز زلف تو آشفته تر شود
تا عقل خرده دان نبرد پی به نیستیمشکل که از دهان تو هیچش خبر شود
شیرینی لب تو چه گویم که وصف آنگر بر زبان خامه رود نی شکر شود
عکس جمال در قدح می نکن که گلخوبست و چون در آب فته خوبتر شود
بر آستانت سجده شکر آرم ار مراروزی از آن مقام مجال گذر شود
طبعم چنان به نکهت زلف تو شد لطیفکر باد مشک بوی مرا درد سر شود
از زلف او سخن به درازی کند کمالز صف دهانش کن که سخن مختصر شود