شمارهٔ ۳۲۶
بادی که نیست از سر کوی تو نیست بادور هست و نیست همره بوی تو نیست باد
تا هست در صبا اثر هستیای و نیست آشفتهی سلاسل موی تو نیست باد
هر کس که یافت بوی تو آنگه ز شوق آنچون باد نیست، در تک و پوی تو نیست باد
گو شو خراب خانه چشمم ز سیل اشکچشمی که هست بر لب جوی تو نیست باد
رفتم به باغ بی تو و گفتم به باغبانهر گل که هست بر لب جوی تو نیست باد
تو دیر زی به میکده، ای رند درد نوشزاهد که سنگ زد به سبوی تو نیست باد
گر گوییم کمال ز من حاجتی بخواهگویم رقیب از سر کوی تو نیست باد