گنج

شمارهٔ ۲۱۱

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: لنیست۷ بیت
کدام دل که ز عشق تو پای در گل نیستچه جور کز تو بر آشفتگان بیدل نیست
بفرقت توام از زندگی ملال گرفتکه بی وصال تو از عمر هیچ حاصل نیست
حقیقت است که دارد طبیعت حیوانکسی که روی تو دید و بطبع مایل نیست
نرفت سیل سرشکم ز آستان تو دورکه رفتن از در دولت طریق سایل نیست
ترا که عقل تمام است ناصحا باریچرا نصیحت شخصی کنی که عاقل نیست
کمال حسن نرا بر تو چون کنده روشنکه هیچ آینه با آن جبین مقابل نیست
بغایتی برسید اتصال من با دوستکه جز کمال کسی در میانه حایل نیست