گنج

شمارهٔ ۲۰۶

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ارهساخت۷ بیت
غارت چشم تو ما را مفلس و بیچاره ساختمؤمنانرا کافری از خان و مان آواره ساخت
از لب شیرین تراش بوس کردی کوه کنگر توانستی دل بی رحم او را چاره ساخت
هر چه خورد آن نوش لب خون دل فرهاد بودحوض شیرش چون زچشم خون فشان فراره ساخت
واعظ گریان چه می سازند مردم منبرتطفلی و در گریه می باید ترا گهواره ساخت
صوفیان را زد به محراب آتش و پشمینه سوختآنکه آن طاق دو ابروبست و آن رخساره ساخت
از تماشای تو بی معنی است منع عاشقانچون مصور صورت خوب از پی نظاره ساخت
شد حمایل بکشی در گردنش دست کمالآن حمایل را ز غیرت خواستم سی پاره ساخت