گنج

شمارهٔ ۱۶۱

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: یمودوست۷ بیت
دوستان گر کشت ما را دوست ما دانیم و دوستچون هلاک ما رضای اوست ما دانیم و دوست
گر نوازد ور گدازد جان ما کس را چه کارور به جان دشمن شود با دوست ما دانیم و دوست
دیده گربان ما در پای هر سرو و گلیگر بجست و جوی او چون جوست ما دائیم و دوست
کس نداند از برای کیست رو بر خاک راهآنکه دایم بر سر آن کوست ما دانیم و دوست
چند پیچیدن درین کز غم نشت شد رشته ایگر ازین غم کم ز ثار موست ما دانیم و دوست
این سخنها تا کیت گفتن که بیرحم است و مهرگردلش دل نیست سنگ و روستا دانیم و دوست
با نکو خواهان و بدگویان بگو از ما کمالدوست با ما بد و گر نیکوست ما دانیم و دوست