گنج

شمارهٔ ۱۰۵۵

گر همه وقتی همه دل خون نییلیلی وقتی نو و مجنون نیی
نیست چو ما مردی خون خوردنتدرخور این باره گلگون نیی
در طلب زر چکنی گنج عشقخواجه گدانی و فریدون نیی
پیش دهان و لبش ای قند مصرقند چه خوانیم ترا چون نیی
در صفت جستن دوری ز مهرکم نی از ماه گر افزون نیی
جای تو با دیدن ما با دلستزین دو یقین است که بیرون نیی
ای به در خانه تو آه کمالچون شنوی زانکه به گردون نیی