شمارهٔ ۸۹
هر دُر اشکی که آمد چشم گریان را به دستبر سرِ بازار سودای تو بر وجهی نشست
شیوهٔ رفتار اگر این است ای سرو بهشتشاخ طوبی را بسی بر طرف جو خواهی شکست
سرو اگر لافد به بالای تو آب او مبرسهل باشد زور کردن بر حریف زیر دست
میل دل با چشم او از غایت دیوانگی ستعین بی عقلی ست صحبت داشتن با ترک مست
میکشد پیش خیال او خیالی نقد جاندرخور او نیست امّا هرکه هست و هرچه هست