شمارهٔ ۳۶۰
چه طرفه طرفه تو نقشی چه بوالعجب نوریکه هرکجا که نظر می کنم تو منظوری
بدین صفت که تو در روی خویش حیرانیبه غیر اگر نکنی التفات معذوری
گهی که تیغ محبّت کشی به قصد هلاکمرا بکش چو به عاشق کشی تو مشهوری
دلا گرت خبری باید از حقیقت کارشراب بی خبری نوش کن که مخموری
برون خرام خیالی ز خود که نیکو نیستز رند گوشه نشینی ز مست مستوری