شمارهٔ ۲۸۹
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ونمیایدم۵ بیت
تا به روی از دیده اشک لالهگون میآیدمدم به دم از گریهٔ خود بوی خون میآیدم
گوییا مسکین دلم در قید زنجیر بلاستکز سرِ زلف تو فریاد جنون میآیدم
ای رفیقان کسوت زاهد نه بر قدّ من استبر قد رندی لباس فقر چون میآیدم
ناسزا تا گفت با من از درون جان رقیبکافرم گر هرگز از خاطر برون میآیدم
با خیالی زلف را در پاکشان منمای بیشفتنهها بر سر چو زاین بخت نگون میآیدم