شمارهٔ ۲۳۲
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: وننمیشود۷ بیت
ما را ز سر خیال تو بیرون نمیشودعهدی که هست با تو دگرگون نمیشود
سر مینهم به پای خیالت ولی چه سودبیروی بخت کار به سر چون نمیشود
عاقل نباشد آنکه به لیلیوَشی چو توسودای وصل دارد و مجنون نمیشود
وه کز تو سوختیم چو عود و هنوز کاردر چنگ روزگار به قانون نمیشود
دردیده و دلیّ و دمی نیست زاین حسدکاندر میان دیده و دل خون نمیشود
شب نیست کز غم مه رویت هزار بارآهِ من شکسته به گردون نمیشود
هر نکتهای که طبع خیالی خیال بستبیاقتضای قدّ تو موزون نمیشود