گنج

شمارهٔ ۱۹۹

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ونکرد۶ بیت
عاقبت حسرتِ لعل تو دلم را خون کردداغ سودای مرا فکر خطت افزون کرد
دیده را از قبل اشک هر آن راز که بودبه خیالت همه را دوش ز دل بیرون کرد
حلقه یی از شکن سلسلهٔ موی تو بودزلف لیلی که به هر شیوه دلی مجنون کرد
دل بشد در طلب وصل و نشد معلوممکه چسان رفت در این راه و به آخر چون کرد
چنگ در پردهٔ عشّاق زد و راست نشدعود سازی که در این دایره بی قانون کرد
هیچ کس خرده بر اشعار خیالی نگرفتتا به وصف قد تو طبع خرد موزون کرد