گنج

شمارهٔ ۱۴۰

قافیه: امیداند۶ بیت
تا دلم شیوهٔ آن زلف دوتا می‌داندصفت نافهٔ چین فکر خطا می‌داند
با من آن غمزهٔ پُرفتنه چه‌ها کرد و هنوزدر فن خویش چه گویم که چه‌ها می‌داند
زلف مشکینِ تو با آن که پریشان‌حال استمو به مو حال پریشانی ما می‌داند
حالیا سوختهٔ آتش هجریم و هنوزچه شود عاقبت کار خدا می‌داند
بازم از غصه درون خون شد و زین بیرون نیستکه نمی‌داند از آن لعل تو یا می‌داند
بادپیمای خیالی به هوای قد توستتو گر آگه نیی ای سرو صبا می‌داند