گنج

شمارهٔ ۱۳۸

تا خطت خود را به سودای خطا خواهد کشیدمرغ جان را دل سوی دام بلا خواهد کشید
گفتم از دل بیش از این زلفش مبین در تاب شدپند من نشنید آخر تا چه ها خواهد کشید
شاید ار خاک رهت گردم چو می دانم که بازذرّه سانم مهر رویت بر هوا خواهد کشید
این چنین کز دست هجران پایمال محنتمعاقبت کار من از غم تا کجا خواهد کشید
باخیال سرو بالایت خیالی عاقبتچون گل رحمت سر از خاک وفا خواهد کشید