گنج

مرثیه ای در سوگ عبدالکریم برزنجی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۳۱ بیت
پی گلگشت در فصل بهاریگذشتم بر ‌کنار مرغزاری
نگه کردم که مرغ گلستانینوا سنج است در مرثیه خوانی
تذرو از مد آهش سرو بر سربه دل بیم فراقش کشته یکسر
کشیده قمری از اندوه جانکاهزبان در انما اشکوا الی الله
نهاده سر به زانو بید مجنونسخنگو سوسن اندر هجو گردون
گل سوری گریبان چاک کردهپریشان سبزه رو در خاک کرده
گرفته آه خاک از یاد مهتابکند فریاد و کف بر سر زند آب
چنان گشته است نرگس مست و محزونتو گویی گاو چشمش داده افیون
بنفشه دال گشته از تظلمزبان لاله لال است از تکلم
سخن می کند از بیداد طاعونبه ناخن خال روی آسمان گون
یکی از سبزه پوشان در گلستانبا پاسخ تر زبان شد همچو مستان
که بحر علم و دانش، کوه عرفانبه برج زهد و تقوی مهر رخشان
سلاله صاحب الخلق العظیمامام العالم عبدالکریم
ز چشم دهر شد خورشید وش گماز آن تر دامنیم از اشک شبنم
به زیر خاک گنج آسا چو پی بردز رشک ارض گردون خون دل خورد
دعت یا لیتنی کنت ترابالعل الی بعدالموت آبا
به جنت جای کرد آن قطب کاملبنات النعش وش گردش افاضل
بنی تا ریخهم ربی الرحیمکفاکم خالدا داری النعیم
فغان از جور این خونریز فرهادستون بیستون همت افتاد
کسی چون او به فن حق پرستینگشته ثبت در دیوان هستی
کلام و زیج و حکمت با نجومشبدی یک قطره از بحر علومش
چنان آگه بد از اسرار تنزیلتو گویی اوستادش بود جبریل
ز موج فکرتش گردون حبابیز علمش لوح یک حرفی از کتابی
شدی نسخ ار دوصد چون گلشن رازبلا فکر و توقف گفتیش باز
عرض علمی نبد در دیر فانیکه در وی باشد او را هیچ ثانی
اجل تا دام بر مردم نهادهچنین مرغی به دامش کی فتاده
سزد گر چرخ ازین ماتم ستیزددو صد پروین ز مهر و ماه ریزد
ز بس بارد ز چشم اختران خونکه گردد بی ستون این چرخ گلگون
بیا خالد به شکر ایزدی کوشز صهبای تحمل جرعه ای نوش
لباس گریه را یکباره کن شقروانش را روان کن رحمت حق
نماند هیچکس در زیر گردوناگر شه گر گدا، گر نیک و گر دون