گنج

قطعه شماره ۴

قافیه: اد۶ بیت
داد از تظلم فلک حقه باز دادچندین هزار خرمن هستی به باد داد
در گلشن وجود شکفته نشد گلیکآخر ورق ورق نه به خاک فنا فتاد
این معدن مروت و این کان عقل و هوشاین بحر حلم و منبع عرفان و عدل و داد
جانش که طوطی چمن خلد بود، شدآخر به آشیانه اصلی خویش شاد
یعقوب بود، یوسف زندان مرگ شدسر در ره وفا شه دادگر نهاد
تاریخ رحلتش ز خرد جستم و ز علماول دریغ گفت و پس آنگه بگفت داد