قطعه شماره ۴
داد از تظلم فلک حقه باز دادچندین هزار خرمن هستی به باد داد
در گلشن وجود شکفته نشد گلیکآخر ورق ورق نه به خاک فنا فتاد
این معدن مروت و این کان عقل و هوشاین بحر حلم و منبع عرفان و عدل و داد
جانش که طوطی چمن خلد بود، شدآخر به آشیانه اصلی خویش شاد
یعقوب بود، یوسف زندان مرگ شدسر در ره وفا شه دادگر نهاد
تاریخ رحلتش ز خرد جستم و ز علماول دریغ گفت و پس آنگه بگفت داد