گنج

قطعه شماره ۱۴

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)۱۹ بیت
دوشم خرد به طعنه بگفت ای تباه کارنیکو شدی ز فعل بد خویش شرمسار
بگداخت از خجالتم از بس که یاد کردنا اهلی من و نعم و لطف شهریار
تا صبح درمیان من و او نبرد بوداو سرزنش نمود مرا و من اعتذار
گفتم که اختیار به دستم نبود، گفتدر شرع چون رواست کنی نفی اختیار؟
گفتم که بیم قصد سرم بود، گفت رواز بیم سر چکونه کند زله مردکار
گفتم که سرنوشت ازل بود، گفت هانگر عذر این بود، نبود کس گناهکار
گفتم علاج نیست قضای خدای راگفتا بلی، ولیک توئی جای عیب و عار
آخر به لابه گفتمش ای عقل خرده بینتدبیر چیست؟ چون نبود را اعتذار؟
گفتا بگو مقصرم و معترف به جرمدرمانده از خجالت و مهبوت و شرمسار
دارم گناه پر خطر ولیک کرده امتوبه از آن گناه هزاران هزار باد
هر روز بندگان خدا گر هزار جرمورزند، محو می شود از توبه آن هزار
شاهان به روزگار چو ظلی الهی اندباید کنند پیروی لطف کردگار
دانم بزرگی گنه خویش را، ولینسبت به عفو شاه جهان نیست درشمار
داب شهنشهان همه عفو است و مغفرتورنه، کسی خلاص نگشتی به روزگار
پرورده عنایت خود را ز مکرمتزین یک گناه عفو کن ای شاه نامدار
گویند چون ز آب بود پرورش پذیراو را از آن فرو نبرد آب خوشگوار
ز مکرمت رجای افندی و میر رانسبت به این مقصر مجرم قبول دار
تا آسمان به پرتو خورشید روشن استتا می چکد به صحن زمین ابر نوبهار
خضرا به نور معدلتت باد مستنیرغبرا ز ابر مکرمتت باد سبزه زار