قطعه شماره ۱۱
موسم عید است و ما نومید از دیدار یارعالمی در عیش و نوش و ما و چشم اشکبار
هر کسی با یار در گشت گلستان است و منزاشک سرخم شد کنار از داغ هجران لاله زار
جان نثار مقدم جانان نکرده، دم به دمچیست بهره از تفرجگاه بحث جان نثار
بینوا و دل پر از خار و غریب و دردمنددست بر دل، سر به زانو، چشم در ره، دل فگار
سینه سوزان، دل فروزان، کوچه کوچه در به درکس مبادا همچو من آواره از یار و دیار
بکره جوئی شد ز هر چشمم روان از خون دلعاقبت کردم دوا داغ فراغ سر چنار
خالدا گر نیستی دیوانه صحرا نوردتو کجا و کابل و غزنین و خاک قندهار