گنج

غزل شماره ۷

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیه: ارها۵ بیت
ای گل رویت بود مژگان به چشمم خارهاصد ماه کنعانی برم چون نقش بر دیوارها
احوال آزار مرا پرسیده بودی از کرمسهل است با هجر تو بر جان سختی آزارها
لیک از وفور انتظار، شد چشم گریانم چهارشاید کند آن غمگسار، غم خواری بیمارها
نا آمدن را تیر بیم از طعن مردم وجه نیستهستند صافی‌طینتان عاری ز عیب و عارها
نبود تفاوت پیش من از نامدن تا آمدناین بس که خالد در دلت باری گذشت از بارها